عبد الرحمن جامى
39
أشعة اللمعات ( فارسى )
الوجود ؛ پس علّت بقاى ماهيّت نيز معيّت حقّ است سبحانه با وى - من حيث هى - و وراى اين معيّت ، حقّ را سبحانه معيّتى ديگر نيست به حسب ذات با اشياء ؛ و شكّ نيست كه ماهيات را من غير اتصافها بالوجود ، تقذّر و تلوّث معقول نيست ؛ پس ، از معيّت حقّ سبحانه با اشيائى كه تقذّر و تلوّث ، از احكام خارجهء ايشان باشد ، ملابسهء وى به قاذورات لازم نيايد ، با آنكه قذارت امرى است نسبى ، هرچه مستقذر است ، نسبت به بعضى طباع مستقذر است ، نه نسبت به همه ؛ چنانكه فضلهء حيوانات مثلا نسبت به طبيعت انسان مستقذر است نه نسبت به طبيعت جعل ؛ و أيضا تلطّخ « 1 » به قاذورات و تلوّث به آن ، از خواصّ اجسام كثيفه است ؛ نمىبينى كه انوار او الوان را از ملابسهء اجسام مستقذره ، هيچ تلطّخ و تلوّثى لاحق نمىشود . و از اين مقدّمات دانسته شد كه آنكس كه منع معيّت ذاتى حقّ سبحانه و انكار احاطه و سريان « 2 » او در جميع موجودات كرده است ، بنا بر لزوم ملابسهء وى مر قاذورات و اشياء خسيسه را ، از آن جهت است كه وى ملابسهاى وراى ملابسهء موجود به موجود ، بلكه ملابسهء جسم به جسم ، تعقل نكرده است و منشأ آن ، جز قصور عقل و قلّت تأمل ، امرى ديگر نيست . سؤال ، اگر كسى گويد كه موجودات به فيض حقّ سبحانه موجودند « 3 » نه به ذات وى ، چنانكه در سخنان بعضى از مشايخ واقع است ، پس ملابسهء حقّ سبحانه با اشياء خسيسه لازم نيايد و احتياج به اين تحقيق و تطويل نباشد . جواب گوييم كه ، خالى از آن نيست كه اين فيض ، موجودى است حقيقى يا امرى
--> ( 1 ) . يعنى آلوده شدن . ( 2 ) . يعنى معيّت ذاتى حقّ - تبارك و تعالى - و ظهورش در جميع موجودات . ( 3 ) . اگر مراد از فيض ، فيض اقدس باشد صحيح نيست ؛ زيرا فيض اقدس ، تجلّى حسّى ذاتى است كه موجب وجود اشياء و استعدادات آن در مرتبهء علمى و سپس عينى مىباشد ؛ اما اگر مراد از فيض ، فيض مقدّس باشد بعيد از صحّت نيست ؛ زيرا فيض مقدّس ، تجلّيات اسمائيّهاى است كه موجب ظهور آنچه اقتضاى استعدادات اين اعيان در خارج است ، مىباشد ؛ بنابراين فيض مقدّس ، مترتّب بر فيض اقدس است و به وسيلهء فيض اقدس ، اعيان ثابته در علم حاصل مىشود و بهوسيله فيض مقدّس ، اين اعيان در خارج با لوازم و توابعش حاصل مىشود .